جدید ترین مطالب



پادشاهی که به دست تو اسیر افتادم...

زیر دوش، بین خلأیی که آب توی گوشم میسازه داشتم فکر می‌کردم  که چرا با من این کارو کرد؟ هزارتا دلیل به ذهنم رسید، مثلا اینکه روم کم شه یا مثلا وسط راه پشیمون شده یا حتی هرچیزی. اما یهو فهمیدم که نه واقعا اشتباه از من بوده که خیلی به عقل دور اندیش خودم اعتماد داشتم. می‌دونی من واقعا فکر می‌کردم هیچ مسئله ای نیست که محیا نتونه حلش کنه.فکرمی‌کنم اشتباه من خیلی بزرگ‌تر از جفای آدم مقابلم بوده، اشتباه من فراموش کردن تو بود، اشتباه من شرک افعالی بود...

حس می‌کنم خطر از بیخ گوشم گذشته!